تبلیغات
سید جواد ذاکر - گفت و گوی دو علمدار
برای ورود به چت روم این جا کلیک کنید
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 آذر 1392

در عالم وهم آمدم این صحنه پدیدار 

دیدم که نشستم به حضور دو علمدار

 

دو ماه فروزنده، دو خورشید درخشان

دو میر، دو فرمانده دو سرباز فداکار

 

این شیرِ حسین‌بن‌علی، حضرت عباس

آن یارِ رسول مدنی، جعفر طیّار

 

این بهر حسین‌بن‌علی یار و برادر 

این نیز برادر به علی، حیدر کرار

 

عباس، زده خنده به ماه رخ جعفر؛ 

کای جان عمو! نور دل احمد مختار!

 

در یاری اسلام، چنان پای فشردی 

تا دست تو گردید جدا در صف پیکار

 

در پاسخ او جعفر طیار چنین گفت: 

ای ماه بنی‌هاشم، ای مطلع‌الانوار

 

هم چهره نهادند به پای تو ملایک 

هم بوسه‌زده دست تو را سیّد ابرار

 

هرچند که در موته جدا گشت دو دستم 

در یاری دین از دم شمشیر شرربار

 

دیگر نزدند از ره کین تیر به چشمم 

ای اشک همه وقف تو در مکتب ایثار

 

من مثل تو یک ساقی بی‌آب نبودم 

ای داغ لبانت به روی آب، پدیدار

 

سرو قد من بر سر نی رفت چو خورشید 

نخل قد تو از سر زین گشت نگون‌سار

 

من خجلت بی‌آبی طفلان نکشیدم 

اشک تو از این غصه روان بود به رخسار

 

باید که بگریند شهیدان همه تا حشر 

در علقمه بر زخم فراوان تو بسیار

 

یک لحظه تو از دست و سر و چشم گذشتی 

گشتی به جگر تیر بلا را تو خریدار

 

بی‌دستی تو باعث آن شد که ز هرسو 

آید به تنت زخم روی زخم، دگربار

 

بگریست اگر در غم من چشم پیمبر 

بشکست غم تو کمر از حجّت دادار

 

در ماتم من اشک علی ریخت به صورت

در ماتم تو فاطمه گردید عزادار

 

این فخر، مرا بس که به جنّت بزنم پر 

همراه تو ای فرش رهت دیدۀ احرار

 

زیبد که ببالیم به افواج ملایک 

تو حضرت عباسی و من جعفر طیّار

 

من باب جهاد استم و تو باب حسینی 

یابند ز تو در حرم خون خدا بار 

 

«میثم» به ثنای علی و آل کند فخر

خورده است به طبعش نفس میثم تمار



ارسال توسط کلب الحسین
آرشیو مطالب
نظر سنجی
محبوب ترین مداح ایران کدام است











صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه
طراح قالب

پایگاه جامع هیئتی

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ